۱۳۸٧/۱٠/۸

عشق و سکوت

عشق و سکوت :

 

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.

 

امروزدلم باز گرفته با خود که فکر میکنم

 

 به این نتیجه میرسم که چه کسی بعد از مردن

 

 من برایم گونه هایش را بارانی خواهد کرد من

 

که در این دنیا تکیه گاهی برای شانه های خسته ام

 

نداشتم  پس  زنده بودن برای چیست؟

 

سهم من از این زندگی چیست؟

 

تنهایی؟

 

غم؟

 

 تنها نوشتن حرفهای دلم بر روی تکه برگ

 

که فقط خودم را قانع کنم؟

 

نه دیگر نمیتوانم چون نه دستنم یارای نوشتن

 

این همه زخم ها را دارد

 

ونه قلم در دستانم قدرت سر پا ایستادن

 

حال چه کسی باید جوابگوی این همه زخم هایم باشد؟

 

 چه کسی التیام دهنده این همه درد می باشد؟

 

آری دیگران باور کردم که

 

 آسمان دلم همیشه ابری

 

گونه هایم همیشه بارانی

 

شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان