|
|
|
۱۳۸٤/۳/٢۱ وفادار:بگذار که در حسرت ديدار بميرمدر حسرت ديدار تو بگذار بميرمدشوار بود مردن و روی تو نديدنبگذار بدلخواه تو دشوار بميرمبگذار که چون ناله مرغان شباهنگدر وحشت و اندوه شب تار بميرمبگذار که چون شمع کنم پيکر خود ابدر بستر اشک افتم و ناچار بميرمبگذار چو خورشيد گدازنده مس فامدر دامن شب با تن تب دار بميرمبگذار شوم سايه ايوان بلندتسويت خزم و گوشه ديوار بميرمميميرم از اين درد که جان دگرم نيستتا از غم عشق تو دگر بار بميرمتا بوده ام ای دوست وفادار تو بودمبگذار بدانگونه وفادار بميرم*************************************** ای نيمه زندگانی من / دلدار من / ايا هنوز ديدار دلپذير و زود گذری را که در ان عشق جاودانی ما با نگاهی پا به هستی گذاشت بخاطر داری؟ بياد داری اوقاتی را که من و تو زمانی بر فراز تخته سنگهای کهن و وقتی در کنار درياچه های زيبا/ دور از انبوه خلايق می نشستيم و با بالهای اميد و ارزو در اسمان وجود پرواز ميکرديم؟/؟سايه های دراز کوهساران / هنگام غروب به اهستگی دامن بر زمين ميکشيد و يک لحظه دهکده خرم را از ديدگانمان پنهان ميداشت/ ليکن بزودی چهره زيبا و مرموز اختران شب که خرامان و عشوه گر قدم در صحنه اسمان می نهادند هويدا ميشد و همه جا را پيرامون ما از نوری لطيف و شاعرانه می پوشانيد. در همين موقع در هريک از معابد مقدس که مهر درخشان به ارامی روی از انها برتافته بود/ چراغی به همچشمی ستارگان اسمان افروخته ميشدو سراسر معبد را با فروغ ملايم خود روشن ميکرد.دلدارم / عزيزم من بسان ماهی که به دريا وابسته و وفادار است به تو وفادارم. چون همانند ماهی بدون تو ميميرم....................................................... |
صفحه اصلی آرشیو تماس با نویسنده :بازدیدها
|