|
|
|
۱۳۸۸/۱/۱٦ هنوز رفتنت را باور ندارم
هنوز رفتنت را باور ندارم کاش آن شب را نمی آمد سحر پدر خوب و مهربانم چه ناباورانه ۵ سال از رفتنت گذشت ۵ سال با یاد تو سپری کردم. ۵ سال با اشک خاطرات با تو بودن را در ذهنم مرور کردم. پدر خوبم وقتی به شیراز امدم همش تو این فکر بودم که دارالرحمه بیام و کنار مزارت ارام بگیرم. پدر خوب و عزیزم وقتی سنگ قبرت را دیدم عنان از دست دادم و اشک ریزان بسمت مزارت دویدم . و با اشک و اه سنگ قبرت را شستشو دادم. بابای خوبم / مادرم را دیدی به خاطر فراغت چه تکیده و نحیف شده؟ دیدی چگونه بغض فرو خورده اش ترکید و چگونه گریه میکرد؟ ایا خواهرم را دیدی همان دختر کوچک ته تغاریت . دیدی چگونه سنگ قبرت را بغل کرده و میبوسید؟ بابا جان همیشه بیادت بوده و هستیم و امیدوارم تو ان دنیا با ائمه و معصومین محشور باشی.
|
صفحه اصلی آرشیو تماس با نویسنده :بازدیدها
|