|
|
|
۱۳۸٤/٦/٢٠ طبيعت عشق :عشق امد و هنگامه در اين خانه برانگيختاتشکده ها زين دل ويرانه برانگيختعشق امد و از مستی چشمت سخنی گفتغوغای مرا بر در ميخانه برانگيختعشق امد و انگشت بخون دل ما زدتا نقش گل از پيکر پروانه برانگيختعشق امد و خاموشی دريای خرد ديدطوفان بلا در دل ديوانه برانگيخت--------------------------------------------------------------------------- دلدار من بسی اوقات در ظلمت عميق شبانگاهی بدين گنبد اسرار اميز لاجوردين که اسمان مينامند نظر دوخته و تا بامدادان چهره زيبای اختران شب را که در گردش پايان ناپذير خويش بر روی ساکنين اين زمين سالخورده لبخند ميزدند نگران بوده ام. بسی شبها در زير اين قبه بلورين بی انتها که هيچ چيزش قدرت تيره کردن ندارد نشسته و افاق بيکران طبيعت را با بالهای تندرو خيال در نور ديده ام.بسی روزها در دامان کوهسارانی که بر انها درختان خرم ليمو و زيتون سايه افکنده بودند بسر برده و به شاخه های سبز گياهی که با وزش نسيم بهاری سر بهر سو خم ميکردند نظر دوخته ام.بسی ساعات در سواحل دريا که امواج پر تلاطم ان هنگام برخورد بسنگهای ساحلی رام شده و خروشيدن فراموش ميکنند / نشسته و توده های انبوه ماسه را که پيوسته در زير ابهای کف الود از نظر پنهان ميشدند نظاره کرده ام.بسی ايام از دور بقله های رفيع کوهساران که همچون اهرامی عظيم در فظای بيکران جا داشتند و دست تابستان پيراهن سيمين برفهای زمستانی را از تن انان بدر اورده بود نظر افکنده و بغرش اب در ميان دره های وسيع انها گوش فرا داده ام.امروز خاطره همه اين مناظر دلفريب / همه اين مشاهدات فرحبخش / همه اين شاهکارهای پر اب و رنگ طبيعت در روح من باقی است/ ليکن هيچيک از اين خاطرات نتوانسته ذره ای از خرمن محبتی را که در مزرع قلب من جا دارد بخود تخصيص دهد/ زيرا دل من پيش از اين در جای دگر بگرو رفته است.تمامی اين طبيعت زيبا در مقابل طبيعت عشق تو برای من هيچ است. محبوبم هميشه بياد داشته باش که فراموشت نميکنم و اتش عشقت در دلم هنوز شعله ور است. |
صفحه اصلی آرشیو تماس با نویسنده :بازدیدها
|