عشق من انتظار بس است
سلام دوستان خوبم این فصل و پست را من دخل و تصرف ندارم. این پست اختصاص به رعنا دارد که خطاب به شهرام نوشته و بدون اینکه من کلمه یا حرفی از ان بر دارم یا اضافه کنم . وقتی این مطلب را خواندم بر خود لرزیدم و نموره اشکی در چشمانم حلقه زد. تزئین و عکس ارایی ان مال خودم است و گقتار و نوشته از طرف رعنا. توجه شما عزیزان را به خواندن این پست جلب میکنم:

توی کوچه های خلوت راهی عشق تو بودم
راهی ترانه هایی که برای تو سرودم
زیر لب می خوندم آروم تک تک ترانه هاتو
به امیدی که دوباره میشنوم صداتو
ولی هر چه اتنظار کشیدم نیومدی
هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی
همه ی ترانه ها توی گریه گم شدن
زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی
به خودم میگفتم هر جا که باشی میای سراغم
آخه گفته بودی جز تو هیچکسی رو دوست ندارم
باورم نمیشد از من ببری واسه همیشه
آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه
گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی
مگه میشه تو بخوای و بری و ازم جدا شی
ولی هر چه اتنظار کشیدم نیومدی
هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی
همه ی ترانه ها توی گریه گم شدن
زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

دوستت دارم ، دوستت دارم
به لطافت برگ گل
به ظرافت و زیبایی گل رز ، نرگس ، مریم
به لطافت شبنم صبحگاهی ، به استقامت کوه ، به پختگی پیر دهر
دوستت دارم ، دوستت دارم
به اندازه یک دنیا پر از محبت ، به تو عشق می ورزم
کاش که این عشق را با محبت پاسخ دهی
دوستت دارم ، دوستت دارم
عشق من منتظرت می مانم ، تا قیامت ، تا دنیا هست
تا روزی عشقت را نثارم کنی
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق زیبای من
فرسنگها از من دوری و روحم متعلق به توست
دوستت دارم ، دوستت دارم
دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبریز شود
امید به تو دارم ، امیدم را ناامید نکن
محبوب من ، دلدار من ، عشق من
دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشی
مرغ عشق من ، جفت زیبای من
دوستت دارم ، دوستت دارم
اگر بدانم که عاشقم هستی و مرا می خواهی
غم هجرانت را به جان می خرم
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق من ، جفت زیبای من
امید و آرزویم ، تا آخر عمر منتظرت می مانم
دوستت دارم ، دوستت دارم
عشق من دوستت دارم ، تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های سخت و بلند زندگی بدون توقف برم و خستگی راه رو تا وقتی که با منی حس نکنم.
عشق من دوستت دارم. به همون اندازه که ستاره ها و ماه ، آسمون رو دوست دارن و به بودنش نیازمندن ، به بودنت نیازمندم.
عشق من دوستت دارم، تا حدی که لرزش انگشتام بهم قدرت نوشتن و لبهام قدرت بیان این حس رو نمیدن.
عشق من دوستت دارم. به همون اندازه ای که سوختن چوب در آتش دردناکه ، دوری از تو برام سخت و زجر آوره.
عشق من دوستت دارم.تا حدی که میخوام اونقدر گریه کنم و فریاد بزنم تا ثانیه های ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بیشتری روی صفحه ی روزکار حرکت کنن تا روز دیدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت رو حس کنم.آغوشی که میدونم مدتهاست برام باز مونده و انتظارم رو میکشه.
عشق من دوستت دارم.به همون اندازه که آب از خشک شدن میترسه ، من از اینکه روزی ازمن دلگیر بشی و تنهام بذاری ،میترسم.
عشق من دوستت دارم ،تاحدی که با نفسهام درونم رخنه کردی و تموم سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه ای گرفتن.
عشق من دوستت دارم. تا حدی که حد نداره دوستت دارم.
به خدا دیگه نمیدونم چه جوری بهت بگم دوستت دارم.
من با تو زنده ام همسفر من . . . می پرستمت.
رعنای تو
