۱۳۸۸/٥/٢٦

زمانی برای عشق و دلدادگی... رعنا امد

زمانی برای عشق و دلدادگی

خوش امدی رعنای عزیزم

 

در بامداد یک روز بهاری عشق تو در تارو پود قلبم طلوع کرد تو خرامان آمدی و چون یک شعاع منور بر قلبم نشستی نگاه تو با خود زندگی به همراه داشت تو هستی بخش من بودی وطراوت نسیم از نوک مژگانت تراوش می کرد عطر نفس تو در سر تاسر وجودم بذر عشق می پاشید مهر تو چون چشمه ای زلال قلب تنها ومهجورم را سیراب می کرد وپیکر نیمه جانم را حیات می بخشید

تو

به این زمین خاکی تعلق نداشتی

تو

پاسدار خوشبختی بودی

تو

رسول عشق بودی

تو

چون گوهری در صدف پاک بودی

قلبت آینه تمام نمای انسانیت بود هر بار که تو را می دیدم خاری از کویر تشنه و عطش زده دلم جدا می شد وفرو می افتاد نگاه خوب تو مرهم دل ریشم بود جای هر خار شقایقی در دشت سینه ام می کاشتی تو در قلبم منزلگهی داری که بیگانه ای راه نیست اما من به کجا باید روم تا قلبی مهر مرا در خود جای دهد امروز بیش از گذشته رنج می برم و در این هزیان تب آلود می اندیشم که بی تو چگونه زندگی کنم ؟!!

Image hosted by allyoucanupload.com

چه زیباست زمان عشق و دلدادگی

چه زیبا و با شکوهست که رعنا سختی راه طولانی را به جان میخرد تا به معشوقش برسد.

رعنا امد تا دل شهرام ارام گیرد

رعنا امد و کوله باری از عشق و مهربانی برای شهرام به ارمغان اورد.

دیدید که عشق بر ظلمت پیروز شد؟ دیدید که خدای مهربون چگونه بعد از 20 سال این دو دلداده را به هم رساند؟

شهرام و رعنای عزیز من و دیگر دوستان خوب که ماجرای عشق شما را دنبال کردند  این وصال و طلوع دوباره عشق را به شما تبریک میگوییم و امیدواریم زودتر با هم ازدواج کنید.



شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان