۱۳۸٩/۱/۱٦

یک قصه ناتمام دیگر....مرا تنها رها کردی

یک قصه نا تمام دیگر...مرا تنها رها کردی

مرا تنها رها کردی ندانستی شکستی دل
به راه دیگری رفتی و از ما هم شدی غافل
مرا تنها رها کردی و با خود هم نگفتی تو
که شاید مثل یک شاخه فرو رفته درون گِل
شکستم کاسه صبر و نخوردی غصه ی دردم
کشیدی سوی خود دل را ندانستی که دل سردم
ز کوی دل گذر کردی و حال ما نپرسیدی
ولی من تا ابد دنبال چشمان تو میگردم
بیا یک روز در پیشم بده بر حرفهایم گوش
شرار غصه و غم را به لبهایت بکن خاموش
بیا تا چون سپیده سرزنیم از شامگاه تار
بیا تا از برای هم شویم دو عاشق و همیار
مگو با من تو دیگر هیچ مگو از رفتن و هجران
مخواه که کنج تنهایی ببینی یک دل گریان
مگو از رفتن شاید بگیرد دل هوایت را
مگو میخواهمت بینم ز هجر خود نوایت را
مثال بی وفایان زمانه دل شکستی تو
ولی آخر بده پاسخ جواب آن خدایت را

منبع:www.shabash.blogfa.com

سلام دوستان مهربان و خوبم شما عزیزانی که بجز تعداد معدودی که افتخار زیارتتان را داشتم بقیه شما عزیزان را زیارت نکردم ولی با این وجود دوستتان داشته و دارم و پا را ازدنیای مجازی بیرون گذاشته و شما عزیزان را محرم و عزیز خود میدانم . سال گذشته اتفاقی که برایم افتاد بصورت یک قصه ناتمام نوشتم و امسال باز یک قصه دیگر . قربون بزرگی خدا برم . دوست نداشتم اولین پست وبلاگ در سال جدید غمگین باشد ولی شما عزیزان به بزرگواری خود من را ببخشید.

یکی بود و یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. هر کی بنده خداست بگه یا خدا...................یا خدا

شهرام و رعنا وقتی بعد از ٢٠ سال بهم رسیدن. خوب همه دیگر جریان را میدانند باید تصحیحش کنم وقتی من و رعنا بعد از ٢٠ سال بهم رسیدیم قرارمان بر این بود که من کارهایم را به سرانجام برسانم و به سوئد بروم و رعنا و دو دخترش در سوئد به من ملحق شوند و زندگی را با هم شروع کنیم. از بخت بد من رکود اقتصادی انچنان شد که مرا در فروش املاک مستاصل کرده و کارهایم به اتمام نرسیده  و فراق و دوری رعنا عذابم میدهد . با انکه رعنای خوب و عزیزم در این یکساله چند بار به ایران امد و عید امسال هم در دوبی یکدیگر را دیدیم و اتفاق در دوبی افتاد ..................

Click for Full Size View

طبق قراری که من و رعنا با هم گذاشته بودیم در دوبی بهم ملحق شدیم و چقدر از دیدن هم خوشحال شدیم/ اشک شوق از دیدگانمان فرو ریخت و خدا را سپاس گفتیم که ما را بهم وصل کرده . چند کنسرت  خوب امسال عید در دوبی برقرار بود و وجود همین کنسرتها ما را به دوبی کشانده بود. 

بقیه قصه در قسمت بعد................

شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان