|
|
|
۱۳۸۳/۱٢/۱٥ آ سمان شب. قسمت دوم:زمانی که قرص خورشيد در پس پرده افق پنهان ميشود و غوغای دور انگيز زمين جای خود را به ارامش و سکوتی عميق می سپارد/ نيرويی مرموز از عالم بالا شب زنده داران را به سير در دنيای اسرار بر می انگيزد. در ان هنگام که جسم خسته با بی تابی و فرسودگی بسوی استراحت می گرايد / روح مشتاق بدعوت فرشتگان عالم سر از بستر خواب بر ميدارد و از پی پرواز در فضای بيکران خلقت بال و پر ميگشايد.انگاه تو/ ای الهه شب در ميان اين اقيانوس بی پايان لاجوردين وادی با عظمتی را که جايگاه نخستين و ارامگاه ابدی اوست بدو نشان ميدهی و همچون چراغی مقدس راهی که ميان او با خدای خودش فاصله است روشن می نمايی/ مانند اتشی که پيوسته روان بود دنياها را به همراه او در می نوردی تا سرانجام به استان درخشنده سرا پرده خدايی رسی و او را بنزد وجودی بی نام و نشان که کعبه امال اوست هدايت کنی .پس ای ستاره مقدس / در پيش روی افريدگار خويش بجلوه درای و بر چهره زمين سالخورده نور پاشی کن / در سير بی پايان خود لحظه ای تعلل مورز و مشتاقانه بسوی اين حقيقت مطلق پيشرو/ و اگر توانستی در پايان اين گردش پايان ناپذير منبع نور و فروز خويش دريابی/ به او بگو که در در يکی از کرات بی مقداری که به اراده مقدس تو پديد امده است ذره ای پست و ناچيز / در حاليکه در دريای بی پايان قدرتت مستعرق شده بود/ ديده بسوی تو داشت و در روشنايی اختران فروزان شب نام مقدست را اهسته بر زبان می راند.زمانيکه نخستين انوار بامدادی امواج کف الوده دريا را روشن ميکند/ زمانيکه اخرين دقايق روز جای خود را به نخستين لحظات غم انگيز شب می سپارد/ زمانيکه انوار زرين خورشيد بر روی برفهای درخشان بستری زرين می گستراند/ زمانيکه غرش رعد سکوت مرموز بيابان را درهم ميکشند و در کوه و دشت طنين می افکند/ زمانيکه پرنده ای بينوا شاخه های درخت را درهم ميسايد و مستانه اهنگی دلپذير سر ميدهد/ زمانيکه مرغابی کوچکی در ميان اب سربزير بالهای خويش ميبرد و اواز ميخواند/ زمانيکه در درون ويرانه های دور افتاده قطره اشکی بياد روزگاران گذشته از ديدگان يک بينوای تنگدل فرو ميچکد....... همه با اين زبان راز و نياز ميکنند.پايان قسمت دوم....................منتظر نظرات شما سروران هستم..............شهباز |
صفحه اصلی آرشیو تماس با نویسنده :بازدیدها
|