۱۳۸٩/٧/٢٧

فصل سوم معنای عشق و دلدادگی

فصل سوم معنای عشق و دلدادگی

سلام دوستان خوبم. از شما متشکرم که این قصه را دنبال میکنید و از شما پوزش میخوام که قصه بسمت تلخی رفته و خاطر شما عزیزان مکدر شد. برای چندمین بار اعلام میکنم من فقط راوی هستم و دخل و تصرفی در این قصه ندارم / اگر خود میخواستم قصه ای بنویسم چون میدانم شما عزیزان دارای روح و طبع لطیفی هستید حتما شاد و دل انگیز مینوشتم. از شما خواهش میکنم تا اخر این داستان با من باشید و با نظرات خود همراهیم کنید.....شهباز

کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشگ هایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ... چه زیبا بود اگر پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دل های خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم...

داستان را تا انجا پیش بردیم که علیرضا با فریاد اعلام کرد که الهام را میخواهد طلاق دهد. تا دقایقی همه گیج شده بودند و قدرت تکلم نداشتند مخصوصا الهام که زبانش بند امده بود و حتی گریه هم نمیتوانست بکند تا اینکه پاهایش تحمل نداشت و او غش کرد و بر زمین افتاد. با غش کردن الهام و افتادن او تازه پدر و مادر علیرضا از شوک حرف پسرشان درامدند و مادر علیرضا به طرف الهام رفت تا او را به هوش اورد و پدر علیرضا هم به طرف پسرش امد و محکم یک سیلی بر گوش او زد و گفت تف بر رویت بیاد نامرد این چه حرکاتی است که انجام میدهی؟ زیر سرت بلند شده؟ شلوارت دو تا شده؟از ان طرف هم مادرش همانطور که بر زمین نشسته بود و سر الهام را در اغوش گرفته بود گفت اخه این دختر بینوا چه بدی در حقت کرده که سزاوار اینهمه توهین از تو است . اخه زن زندگی نیست؟ اخه چی؟ چه مرگته؟ بگو چرا زندگی را به کام خودت و الهام زهر کردی؟علیرضا سرش را پایین انداخته بود و لام تا کام حرف نمیزد.

صبح فردای انشب الهام به من تلفن زد. الو اقا شهباز؟ بله بفرمایید؟ خودش را معرفی کرد. سلام الهام خانم. حالتان چطوره؟ از دوست بی وفایم علیرضا چه خبر؟ خیلی کنجکاو بودم چرا الهام به من تماس گرفته. الهام خانم بفرمایید در خدمتم؟ الهام با بغض ماوقع را برام گفت . دهانم تلخ شده بود. خیلی تعجب کرده بودم اخه این دو زوج خوشبخت 18 ماه بود ازدواج کرده بودند و عشقشان زبانزد خاص و عام بود. علیرضا از زمانی که ازدواج کرد باشگاه و بسکتبال را بصورت حرفه ای کنار گذاشت و فقط برای تمرین هر از چند وقتی به باشگاه میامد. از الهام سوال کردم که علیرضا شب چه ساعتی منزل میاد و او گفت معمولا 11 شب.

انشب از ساعت 10 شب جلوی منزل انان منتظر علیرضا شدم تا بیاید. حدود ساعت 11 او امد و من از ماشینم پیاده شده به پیشوازش رفتم. اوه علیرضا غرق در افکار خودش بود و متوجه من نشد. پس از سلام و احوال پرسی ازش خواهش کردم سوار ماشین شود تا با هم کمی حرف بزنیم. ببین شهباز من حال و حوصله حرف زدن ندارم . چیه مامان یا بابام یا الهام خواستن بیای خودتو بندازی وسط؟ اصلا این فضولیها به تو نیامده. برو به تو چه مربوطه. ایا این علیرضا بود اینگونه حرف میزد؟ دستم را روی شانه اش گذاشتم و گفتم تو چت شده؟ دیوونه شدی؟ این چه رفتاریه پیش گرفتی ؟ من دوست و رفیق تو هستم و نگرانم چه بر سر دوستم امده؟و................... برقی در چشمانم حس کردم چون علیرضا محکم با مشت بر گونه ام زد. شهباز دیگه فضولی منو نکن و برو گمشو..........................................

علیرضا من قصد دخالت تو زندگیت را ندارم ولی همه از زنت بگیر تا پدر و مادرت نگران تو هستن و ......نگذاشت حرفم تمام شود مرا به طرف ماشینم هول داد و گفت برو شهباز برو. در همین موقع الهام به دم در امد و به علیرضا گفت اخه شرم کن حیا کن . چت شده علیرضا؟ حالا کارت بجایی رسیده دست رو بهترین دوست دراز میکنی؟ تو خفه شو الهام برو تو خونه.. برو. ........

همان شب الهام و علیرضا بگو مگوی سختی با هم کردند و الهام به خانه پدریش رفت. سه روز بعد از ان زنگ خانه پدر الهام را زدند. مادر الهام وحشت زده دخترش را صدا کرد و گفت دم در با تو کار دارند الهام. الهام به دم درب رفت . خانم الهام.....؟ بله بفرمایید؟ این برگ احضاریه برای شماست لطفا اینجا را امضا کنید؟ احضاریه؟؟ یعنی چی؟ او دفتر را امضا کرد و برگ احضاریه را گرفت. برگ درخواست طلاق بود و دادگاه او را به دادگاه دعوت کرده بود.

شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان