۱۳۸٩/۸/٢

فصل چهارم معنای عشق و دلدادگی

فصل چهارم معنای عشق و دلدادگی

سلام دوستان عزیز قبل از اینکه فصل چهارم داستان را شروع کنم به مناسبت زادروز تولد کوروش بزرگ ٧ ابان ماه بخش اول را اختصاص به این زادروز با شکوه دادم.

ایرانیان کورش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده‌بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله "ممسوح پروردگار" محسوب می‌داشتند، ‌ضمن آن‌که بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند. درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتاب‌های آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک‌سرشت خداوند را کوروش هخامنشی می‌دانند.

فصل چهارم معنای عشق و دلدادگی:

در دنباله داستان به انجا رسیدیم که مامور دادگاه برگ احضاریه را به الهام داد. الهام مات و مبهوت جلوی درب خانه ایستاده بود . دقایقی گذشت و مادرش نگران به دنبالش رفت و او را به همان حال دید و وقتی به او گفت چی شده الهام او از حال رفت.

وقت دادگاه برای ١۵ روز بعد بود و در این مدت دوستان و فامیل و ریش سقیدان تلاش خود را کردند که این وضعیت پایان گیرد ولی نتیجه نگرفتند همه از این کار علیرضا متعجب بودند و از پدر و مادرش تا فامیل و خانواده الهام او را بایکوت کرده بودند.

بالاخره روز دادگاه فرا رسید و همه به دادگاه رفتند . وقتی چشم پدر علیرضا به او افتاد به طرفش قدم برداشت و محکم یک سیلی بر گوش او نواخت و بهش گفت تف بر تو پسر قدر نشناس اینگونه ابروی پدرت و خانواده را میبری؟ علیرضا سرش را پایین انداخت و سکوت کرد  همان سیلی باعث شد خانواده الهام به خود اجازه دهند و به علیرضا فحاشی کنند مخصوصا مادر الهام که بلند بلند میگفت : هنوز شلوارش ٢ تا نشده فکر تجدید فراش افتاده/ چه دوره و زمونه ای شده چطور خودشو عاشق و شیدا ی دخترم معرفی کرده بود بدبخت بیچاره این بود رسم عاشقی؟ الهی مادرت داغدارت بشه/ الهی خیر نبینی/ از این حرفهای او دو نفر قلبشان بدرد میامد یکی خود الهام که عاشقانه و مخلصانه علیرضا را دوست داشت و یکی هم مادر علیرضا که طاقت نیاورد و همانگونه که اشک میریخت گفت خانم دهنتو ببند. من الهام را مثل بچه خود دوست میدارم تو حق نداری پسرم را نفرین کنی . این بلبشو مدتی ادامه پیدا کرد که از شعبه دادگاه علیرضا و الهام را به داخل دعوت کردند.

قدمهای الهام سنگین بود او اصلا هرگز فکرش را هم نمیکرد . نگاهی که در ان فقط یک سوال بود به علیرضا انداخت . قاضی دادگاه هر دو را به نشستن دعوت کرد و خطاب به علیرضا گفت برای چی درخواست طلاق دادید؟

علیرضا: میخوام از ایشان جدا شم. برای چی میخوای جدا شوی؟ علیرضا باز همان حرف را تکرار کرد. اقا شما باید دلیلت را به دادگاه بگی. علیرضا : تمام مهریه ایشان را پرداخت میکنم فقط خواهشا از من نپرسید . قاضی گفت شما باید دلیلش را بگی/ ایا ایشان تمکین نمیکند؟ ایا ناسازگار است؟ ایا خدای ناکرده عملی مرتکب شده؟ نه حاج اقا ایشان به تمام معنا خوب هستند و این حرفها راجب ایشان صدق پیدا نمیکند. پس برای چی میخوای از همسرت جدا شوی؟ و بعد رو به الهام سوال کرد خانم شما هم با این جدایی موافق هستید؟ برای چی ایشان میخواد شما را طلاق دهد؟ الهام در حالیکه اشک میریخت گفت حاج اقا نمیدونم بخدا نمیدونم این سوالو هر روز از خودم میکنم ولی نمیدونم من شوهرم را دوست دارم زندگیم را دوست دارم. و.... گریه امانش نداد.

قاضی رو به علیرضا کرد و گفت تا دلیلت را نگویی نمیتوانی همسرت را طلاق دهید و دادگاه مختومه میشود. علیرضا من منی کرد و گفت حاج اقا اگر دلیلم را میخواهید بدانید لطفا الهام را از اینجا بیرون کنید تا خصوصی خدمتتان بگویم. قاضی هم به الهام گفت برای دقایقی به بیرون رود.

دوستان خوبم فصل اخر را در قسمت بعدی برایتان مینویسم. امیدوارم با نظرات خود راهنما و مشوقم باشید.............شهباز

 

۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر روز جهانی کوروش (سایرس دی) نام گذاری شده است که از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترک المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می کنند.
این روز به مناسبت تکمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و هر سازمان بین المللی بشمار می آید.

شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان