۱۳۸٦/٤/٢۱

 

خیمه شب بازی یا مراسم خاکسپاری؟

مهستی را به خاک سپردند ، امّا چه خاک سپردنی .. من از خجلت هر دقیقه مردم و زنده شدم .

روبروی تلویزیون نشستم تا به آرامش رسیدن اشراف گونه مهستی را شاهد باشم ولی هر چه نگاه کردم غیر از آشفتگی ، بی برنامگی و خودنمایی چیز دیگری ندیدم .

لیموزین نشانه اشرافیّت نبود ، در امریکا امری عادیست .
دعوت کردن یک عدّه خواننده جوان و آویزان کردن کارت دعوت به گردن نشانه شکوه نبود ، بی ادبانه بود .
تابوت را با آن وضع و سر و صدا کشاندن و یک وری کردن آن نشانه افتخار و ابهت نبود ، آبرو ریزی بود.
ملّت را در پشت طناب نگه داشتن و مامورینی را روبروی آنها گذاشتن نشانه کلاس و برتری نبود ، اثبات   وحشی گری خودمان بود. 

آقای امیرقاسمی ! می دانم که اینجا را نمی خوانید ولی بگذارید به شما بگویم . من می دانم شما مهستی را دوست داشتید . می دانم بیزنس من قهاری هستید . می دانم از ته دلتان می خواستید برای مهستی خدمتی بزرگ بکنید و ارجش بنهید ولی اشتباهات بزرگی کردید .

نباید جاه طلبی و تک روی خود را وارد این قضیه می کردید . این که تنها خودتان روایتگر این نمایش باشید به آوازه مهستی لطمه زد.

نباید مردم عادی را از خواننده های سه شاهی دوزاری جدا می کردید . آن سیرکی که از ورود این دلقک ها و به قولی هنرمندان درست کردید و با شور و حرارت آمد و رفتشان را گزارش می کردید ، برای کسی پشیزی ارزش نداشت ، ما برای خاکسپاری مهستی به تماشا نشسته بودیم ، نه توریابی شما برای کنسرت و دل خوش کنی شما از این به اصطلاح هنرمند ها .

نباید خودتان را عین بندباز های حرفه ای به بالا می رساندید و گزارشی احمقانه با خوشحالی فراوان که به کرّات از آن یاد کردید به همگان نشان می دادید .. برای من آن اظهار تاسف آن دو برادر یا تالمات روحی شهره اصلا مهم نبود ، مهم مهستی و روح عزیزش بود .

در ضمن آقای امیر قاسمی ! اشرافی گری این بود که عده ای مردجوان را در لباس متحّدالشکل استخدام می کردی و تابوت را با شکوه به منزل ابدی  می بردی  ، نه با آن شکل و شمایل !! شاید بهتر باشد شما به جای دیدی تک بعدی از هالیوود و زرق و برق فرش قرمز آن کمی با اندیشه عوام ایرانی آشنا می شدید و می فهمید که کار شما در فرهنگ ایرانی ارزش که حساب نمی شود هیچ .. بلکه با آبروریزی فراوان هم همراه می شود .

 

باید گزارشهای حواشی این خاکسپاری را می دیدید تا عمق فاجعه را درک می کردید .
باید کانالهای دیگر را می دید تا افتضاحی که بار دیگر ایرانی ها به بار آوردند  می فهمیدید.
باید می دیدید همزمان با این خاکسپاری به اصطلاح اشرافی چه افتضاحی در میان مردم به بار آمده بود .

گزارشگر کانالی سیاسی در بین مردم عملاْ شایعه ای را پخش می کرد به این مضمون که امیرقاسمی سیصد هزار دلار از ج.ا گرفته است تا پرچم شیر و خورشید بر روی تابوت مهستی نباشد ، وای بر ما !!!

یکی از آقایان تلویزیونی فریاد یا مصیبتا سرداده بود که مهستی مسیحی شده و چرا به آیین اسلام دفن می شود . تمام درد و رنج این آقا بنیاد ایمان بود که از ج.ا تغذیه می شود و دست حکومت در کار است . در میان جنگ اپوزیسیون خارجی لکنتی ما ، مهستی را خرد کردند . مهستی را له کردند .

خانمی مسیحی  نگران توضیح می داد که ایشون حتماْ مسیحی شده اند و کشیش ما ایشون را تعمید کرده اند .

آقایی به امیرقاسمی فحش های رکیک و ناموسی می داد .

آقایی در این میان عربده می کشید که مهستی را ول کنید ، بگذارید به آرامش برسد .

دیگری ناراحت بود که هر وقت به خاکسپاری رفته است آب یا حلوا بوده و آنها هم اکنون تشنه و گشنه اند .

 

بس است .
شما را به خدا بس کنید .
ما از کی آدمهای به این بی انصافی و بی رحمی شده ایم .
ما کیستیم ؟؟؟؟؟

 

نتوانستند صبر کنند تا مهستی به خاک سپرده شود و یک هفته نه ! سه روز از این قضیه بگذرد . چنان دندانهایشان را تیز کردند ، چنان شمشیرهایشان را از رو بسته اند  که تو هم از سایه خودت هم می ترسی ...

 

آقایان تلویزیونی!!  بد جانورانی هستید شما!!  بد جانورانی!!   هیچ کدامتان نه دلتان به حال هنرمندان سوخته است ، نه به حال مردم درمانده داخل ایران !!! شما جانورهای عجیبی هستید .

 

بس کنید این الم شنگه ها را !!!

ملّت با شکوه و با فرهنگ ایرانی ... شما اگر تشییع جنازه عمومی می خواهید باید فرهنگ دنبال پیکر افتادن و هوار کشیدن و شیون کشیدن و خود را جر و واجر دادن را از یاد ببرید . باید کمی مودب و متمدانه تر رفتار کنید . امریکایی ها از بعضی حرکات ما می ترسند و اگر انصاف بدهید مواقعی هستند که ما ترسناک می شویم . یادتان می آید چه وحشیگری را به دنیا نشان داده ایم ؟؟؟ هنوز گورستان خاطره هایده را از یاد نبرده است . هنوز خاطره شکستن سنگ قبرها از یاد نرفته است . بیایید یک کم به خودمان و به کارهایمان ، به شلوغ بازی هایمان و این فرهنگ غلط تشییع پیکرمان فکر کنیم و بعد ببینیم آیا حق نیست که ما را از این مراسم کنار بزنند .

مردم خوبی که جمعه برای دفن مهستی به آرامگاهش رفته بودید و هوار می کشیدید که برای دیدن چمن و گل و بلبل به آنجا نرفته اید ... می دانید بطری های آبتان را هر گوشه ای پرتاب کردید و غذاهایتان را روی سنگ قبر دیگران ریخته اید ... می دانید ؟؟؟ کسی به شما گفته است ؟؟؟

 

مردم عجیبی هستیم ... تمام جمعه را افسوس خوردم .. بار دیگر آرزو کردم که ای کاش ایرانی به دنیا نمی آمدم .. ای کاش ... دیگر از این همه بی نظمی ، بدبختی ، فلاکت فرهنگی ام خسته ام .. خسته .

 

گله دارم ..
گله دارم از اونهایی که از آب گل آلود ماهی می گیرند .
گله دارم از مردمی که حالا به فکر نظرهای شخصی شان از مهستی افتاده اند و همینطور پیاپی اظهار  نظر میکنند.
گله دارم از مرده پرستانی که حالا دایه های مهربان تر از مادر هستند .
گله دارم از کسانی که عکسهای مهستی و زندگی خصوصی اش را عاملی برای اظهار نظرهای مغرضانه و قضاوتهای ناجوانمردانه درباره این زن کرده اند .

گله دارم ..

 

مهستی جان ، وقتی برایت نامه دادم که برای سلامتی ات دعا میکنم ، نوشتی من با دعای شما زنده ام و تلاش می کنم برای زنده ماندن .. مرا ببخش که دعایم کافی نبود .. مرا ببخش که نمی توانم کاری برایت بکنم ... ای کاش می توانستم کاری کنم و دهان گنده بعضی ها را می بستم و می گذاشتم روحت آرامش داشته باشد .مرا ببخش. 

منتظر نظرات شما عزیزان هستم

شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان