۱۳۸٦/٧/٢٤

کاش پروانه بودم

کاش پروانه بودم

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

کاش ندیده بودم تو را ، کاش آن روز که در وجود من طلوع کردی از تو روی برمیگرداندم تا در سایه وجود خود بمانم.

کاش نمی خندیدی و مرا به گریه مهمان میکردی ، قبل از آن دلخوشی تلخ که بر سر سفره اش نشستیم.

کاش تو را دیگر نمی دیدم ، کاش خزان تو را زودتر از من میگرفت.

اکنون جدایی بین ماست و دیوار تنهایی در کنارم، بر سرم سقف ندامت و در زیر پایم فرش حماقت.

الهی خزان شود زندگیت و طوفان ، سبزی بهار زندگیت را به زردی خزان برساند ، که بهار زندگیم را خزان کردی.

به دیدارم نیا، حتی در تنهایی ذهنم. که دیگر نمی خواهم حتی در رویاهایم با تو باشم. هر روز تنهاتر از دیروز ، هر لحظه خوشحال تر از قبل که دیگر نمی بینمت. اصلاً کاش هرگز ندیده بودم تو را .....

غمم را به آب گفتم!

گفتا! نمیتوانم سیلاب شده زنده گی هارا فنا کنم

غمم را به به باد گفتم!

گفت"نمیخواهم طوفان شوم و زیبایی طبیعت را ازبین ببرم

غمم را به کوه گفتم!

گفت" آنهمه سختی از مدارای من نیست!

غمم را به آتش گفتم!

گفت"طاقت گرمی آنرا ندارم

غمم را به مهتاب گفتم!

گفت" ظلمت شب را دوست ندارم

غمم را به آفتاب گفتم!

گفت نمیخواهم از آتش درخششم مخلوق ازیت شوند

غمم را به بروانه گفتم!

گفت"نمیتوانم چونکه من هم در بی معشوقه ام فنا میشوم

غمم را به خودم گفتم!

سرابایم لرزید و دیده ام تر شدو قلبم بی حال

غمم را به تو نمیگویم!

تو خوش باش وخوش باش همیشه

شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان