|
|
|
۱۳۸٦/۸/٧ تقدیم به قلبم : گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم
تا تو رفتي همه گفتند از دل برود هر آنکه از ديده برفت وبه ناباوري و غصه من خنديدن آه اي رفته سفرکه دگر باز نخواهي برگشت کاش مي آمدي و مي ديدي که در اين عرصه دنياي بزرگ چه غم آلوده جدايي هايي ست و بداني که....
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشد قسمت
چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت
اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنیایی دو روزه
اگه نقش قصه هاشی مه روی قله ها شی
بری واز من جداشی اگه باشی یا نباشی
نه فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم
این تویی که می پرستم سرسپرده ی تو هستم
|
صفحه اصلی آرشیو تماس با نویسنده :بازدیدها
|