۱۳۸٧/٢/۱٥

تولدت مبارک پدرم

تولدت مبارک پدر:
۱۷ اردیبهشت تولد تو پدر نازنینم است. پدرم چهار سال است که از فراغ دوریت اشک میریزم و هنوز نمی توانم قبول کنم که از بین ما رفتی.

باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی                     ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدیخانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود                          ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی بی اختیار نگاهم بروی زمین افتاد و چون دریانوردی که از عرشه کشتی راه خویش را در دل امواج خروشان جستجو میکند / از سنگی به سنگی گذشتن گرفت و ناگهان در نقطه ای ایستاد/ زیرا در انجا گوری بروی زمین دیده میشد. اری گوری تیره / مدفن عشق و امید/ و خانه یاس و فراق ! انجا که دیگر جز مرگ و فنا چیزی در خود نداشت .
اینجا پدری خفته است که پس از دوران هجران بال و پر زنان بسر منزل جاودانی خود شتافت/ رخت از این خاکدان تیره بدر برد و به بارگاه جلال خداوندی پرواز کرد. مگر مرگ مقدمه وصل این حقیقت نیست؟ اینجا مردی سر در خاک برده که روزگاری مرا از وادی عدم بسر منزل وجود اورد.
اینجا شصت سال نکو کاری و مهربانی در خاک رفته و شصت سال عشق و امید بوادی عدم شتافته است.. اینجا شصت سال تقوی و فضیلت روی بسر منزل نیستی برده است تا روحی جاودانی به استان عظمت و جلال خداوندی پرواز کند.
چه شبها که پدر عزیزم تو به همراه مادرم دیده بر هم ننهادی تا  من را در خواب نگهداری . چه اشکها بر رخسار پر مهرت فرو ریخت تا اشک از دیدگان فرزند ناتوانت بسترد و دهان او از پی لبخند بگشاید... چه اه ها از دل سوزانت براوردی تا سوز دل فرزندت را فرو نشاندی و من را با تحمل غمهای جهان خو دهی.
ولی این همه برای چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ برای اینکه گودالی در زمین گشوده شود و برای همیشه ترا در کام خویش فرو برد؟ برای اینکه سنگی بروی گودالت بگذارند و نامت بر ان نقش بندد؟
ای رهگذر بیهوده بر این سنگ نظر ننداز زیرا  چیزی در زیر ان نخواهی یافت... انکه جستجویش میکنی اکنون در فراخنای اسمانها در پرواز است تا از این جهان ناچیز بسر منزل حشمت و صفا قدم گذارد و در سراپرده با عظمت ابدیت مسکن گزیند.
پدرم. همیشه تا زمانیکه در این دنیای خاکی هستم بیادت هستم تا انزمان که بفرمان خداوند در ان دنیا بسویت بیایم.................

پدر عزیزم تولدت مبارک.................

در سوگ تو دلم چه غمین است وچه حزین و چه  حزن و اندوهی جانکاه بر قلبم چنگ انداخته و

دلم دریای درد ، گاه دلتنگ تو و گاه یاد ایام قدیم است .

پدر آنگاه که کودکی بیش نبودم در کنار تو با نگاه کردن به دستهای پینه بسته و پر توان تو رمز و راز زندگی را آموختم .

چراغ راه من ،

شعله فروزان هستی من دست آموخته های توست .

پدر ای آنکه دور از من وهمه دنیای منی ،  ای آنکه دور از من و در  های های منی !

پدر در محفل تنهایی ودرد وحزن و اندوه آنگاه که به تو می اندیشم می بینم که هرچه دارم از

تو دارم . پدر بهترین الگو برای صبر و شکیبایی و تلاش و همت ودانش اندوزی و دانش پروری

برایم درس و آیینه روزگار بودی!

پدر خوبم تولدت مبارک ......................................... 

 

شهباز

[ سایه عشق و دلدادگی| آرشیو سایه عشق و دلدادگی | ایمیل ]

صفحه اصلی
آرشیو
تماس با نویسنده
:بازدیدها
:آمار وبلاگ


لینک دوستان