|
|
|
۱۳۸٧/٦/۳٠ عشق به وطن
عشق به وطن:
من ایرانیم از نژاد اریایی از نسل کوروش بزرگ / داریوش بزرگ / بابک خرمدین هر کس ایده ای خاص برای خودش دارد . هر کس تابع یک نوع فرهنگ است . ولی همه ما ایرانی هستیم و عاشق و فدایی خاک پاک کشور عزیزمان ایران. چه عشقی بالاتر از عشق به کشور؟ چه افتخاری بالاتر از اینکه با غرور سرمان را بالا بگیریم و بگیم ایرانی هستیم؟ من نه سیاست مدار هستم و نه این وبلاگ سیاسی است و کلا از سیاست بدورم ولی از عشق به وطن هرگز. عشقی بالاتر از عشق به پدر و مادر / عشقی بالاتر از عشق به جنس مخالف . دوست عزیزم میگفت چرا بعضیها دم از وطن میزنند ولی به خارج از کشور میروند؟ عجبا !!؟ مگر کسی از کشور خارج شد عاشق کشورش نیست؟ عشق به وطن در قلب و روح ما ایرانیان است . این عشق همان است که شاه اسماعیل صفی با تعداد اندکی از عشایر جلوی تجاوز و حمله دولت عثمانی به چالدران را گرفت / این عشق همان است که جوان و پیر ما ایرانیان با دست خالی و حداقل تسلیحات مقابل صدام حسین ایستاد و وحشت بر دل بدخواهان این کشور انداخت. پاینده باد خاک ایران ما بابک خرمدین: پدر بابک روغن فروشی از مردم مداین بود و چون به آیین مزدکی گراییده بود، از بیم جان به آذرآبادگان گریخت . در آنجا ، در روستای " بلال آباد " همسر حامله اش، فرزندی بدنیا آورد که " پاپک" نام گرفت. تازیان او را " بابک" گفتندی چنانکه " شاپور " را " شابور". قسمتی از ماجرای حضوربابک خرم دین در مقابل خلیفه ( معتصم ) چون خلیفه اندر آمد، همگان خم شدند و کرنش کردند جز بابک، که بسان کوهی استوار ایستاده بود. پس از چند گاه خاموشی هراس انگیز، سرانجام خلیفه نشست و به پرخاش گفت:" ای سگ، چرا در جهان فتنه انگیختی؟"بابک خاموش و استوار ایستاده بود و هیچ واکنشی از خود نشان نداد! بابک گفت: " منم بابک" ( نام من بابک است ) بابک خرم دین به بازگویی برخی از منابع در بیست سال شورش ۲۵۵۵۰۰ تن از تازیان را کشت و بسیاری از سرکرده های معتصم و مامون را از پای درآورد. در سال ۲۲۰ ه.ق. حیدر بن کاووس و پشت سر وی سردار ترک دیگری بنام بغای و بعد جعفر خیاط و سپس ایتاخ را(با سی میلیون درهم مخارج قشون) روانه کرد و در نهایت افشین پس از ۲ سال کارزار و خدعه و نیرنگ بر بابک دست یافت. این مرد چنان وحشتی در امپراطوری عرب پدید آورد که خواب و خوراک را از خلفای ایشان ربوده بود. در ضمن بعد از بریدن مچ دست راست بابک دست چپ او ونیز پای اورا اززانو قطع کردندکه دراین هنگام بابک خود رااز پشت به زمین انداخت تا نکند دیگران افتادن اورا به جلودلیل برزانو زدن وافتادن به پای خلیفه بدانند ودر آخر پای چپ وکشتن این دلاورمرد ایرانی ومن هرزمان به این قسمت از داستان میرسم ناخودآگاه اشکم سرازیر می شود نه تنها به خاطر آن دلاور مرد بلکه به این خاطر که چرا ما نتوانستیم راه این دلاورمردان را ادامه دهیم. |
صفحه اصلی آرشیو تماس با نویسنده :بازدیدها
|