|
|
|
۱۳۸٧/٧/٢٤ یک دل شکسته و نم اشک
یک دل شکسته و نم اشک :
شبی اشک دو چشمم را برایت هدیه می ارم
دل پرخون خود را من برایت تحفه می ارم شبی من قصه دل را برایت بازمیخوانم تمام قصه دل را تو میدانی که می دانم شبی دور تو میگردم مثال شمع وپروانه مثال مرد مجنونی که میگردد پی خانه شبی تا صبح میگریم در اغوشت که تافردا نمیبیند دگر چشمم دو چشم مست مستت را شبی درد دل خودرا برایت فاش می گویم ز چشمان خمار تو حدیث عشق میجویم شبی راز نهانم را برایت فاش میگویم که شایدفاش بنمایی غم و درد سرورویم شبی شهر دل خودرا درش را بازخواهم کرد همه پروانه هایش را به رقص و سازخواهم کرد شبی برکفتران دل به مشتی دانه میپاشم به مشت دیگرم ابی براین گلخانه میپاشم شبی افسانه دل رابگوش شمع میخوانم سپس از عشق میپرسم تودانی یاکه من دانم؟ |
صفحه اصلی آرشیو تماس با نویسنده :بازدیدها
|