شهر من شیراز:

| خوشا شیراز و وضع بیمثالش |
|
خداوندا نگه دار از زوالش |
| ز رکن آباد ما صد لوحش الله |
|
که عمر خضر میبخشد زلالش |
| میان جعفرآباد و مصلا |
|
عبیرآمیز میآید شمالش |
| به شیراز آی و فیض روح قدسی |
|
بجوی از مردم صاحب کمالش |
| که نام قند مصری برد آن جا |
|
که شیرینان ندادند انفعالش |
| صبا زان لولی شنگول سرمست |
|
چه داری آگهی چون است حالش |
| گر آن شیرین پسر خونم بریزد |
|
دلا چون شیر مادر کن حلالش |
| مکن از خواب بیدارم خدا را |
|
که دارم خلوتی خوش با خیالش |
| چرا حافظ چو میترسیدی از هجر |
|
نکردی شکر ایام وصالش |

نام شیراز نخستین بار در لوح گلی عیلامی متعلق به ۴۰۰۰ سال پیش آورده شدهاست. در این لوح شیراز، «Tiraziš» نامیده شدهاست که در فارسی باستان «شیرازیش» تلفظ میگردیدهاست. همچنین نام شیراز در مهرهای رسمی ساسانیان، مکشوفه در شرق شیراز به چشم میخورد.
در کتیبههای میخی کشف شده در تخت جمشید نیز نام شیراز آورده شدهاست. شیراز شهر مهمی در دوره هخامنشیان بودهاست.
پس از اسلام
پس از حمله اعراب به ایران و انحطاط شهر استخر، اهمیت شهر استخر به شیراز منتقل شد. در قرن چهارم و پنجم هجری قمری سلسله آل بویه فارس، شیراز را به پایتختی برگزیدند و مساجد، قصرها، کتابخانه و حصاری در آن بنا نمودند. در حمله چنگیز خان مغول، شیراز از تخریب و قتل عام در امان ماند چرا که حکمرانان محلی به پرداخت مالیات به مغولان رضایت دادند. شیراز همچنین از قتل عام تیمور نیز در امان ماند زیرا شاه شجاع، فرماندار فارس تسلیم شد.
در قرن سیزدهم میلادی، بدلیل رونق علم، فرهنگ و هنر، شیراز به دارالعلم مشهور شد. تعداد زیادی از شاعران، صوفیان و فیلسوفان مشهور ایرانی در شیراز متولد شدهاند که سهم مهمی در به شهرت رسانیدن شیراز داشتهاند. از بین انها میتوان سعدی، حافظ، روزبهان و ملاصدرا را نام برد.
در دوره صفویه و حکومت شاه عباس، شیراز تحت زمام امام قلی خان دارای رونق بود و وی بناهای با شکوهی در شیراز ساخت. پس از حمله افغانها به ایران و سقوط صفویه، دوران نزول شیراز آغاز گشت و سپس با شورش حکمرانان محلی در دوره افشاریان بر علیه نادر شاه، این وضع بدتر گشت. نادر شاه سپاهی را روانه شیراز کرد و شهر پس از چندین ماه محاصره سقوط کرد. پس از این حمله بسیاری از بناهای با شکوه شیراز از بین رفت و جمعیت شیراز به ۵۰۰۰۰ نفر، یعنی ربع جمعیت قرن پیش از آن تنزل یافت.
شیراز باز بسرعت رونق یافت. کریم خان زند شیراز را بهعنوان پایتخت سلطنت خود برگزید. وی با استخدام ۱۲۰۰۰ کارگر، اقدام به ساخت قلعهای در مرکز شهر و خندقی دورتادور شهر نمود. وی همچنین به ساخت مسجد، حمام، آب انبار و بازار اقدام نمود. در دوره زندیه همچنین شیراز دارای سیستم آبیاری و زهکشی گردید. پس از کریم خان، جانشینان وی موفق به حفظ سلسله زندیه نشدند و پس از روی کار آمدن قاجارها، آقا محمد خان قاجار پایتخت را به تهران منتقل نمود. در دوره قاجاریه نیز شیراز از اهمیت خاصی برخوردار بودهاست و حکمرانی شیراز همواره بهعنوان امتیاز ویژهای بوده که به حکمرانان داده میشدهاست. بسیاری از باغها و ساختمانهای شیراز در این دوره ساخته شدهاست.


شیراز و میگن نازِ واسی آُفتو جِنگِش
قلبارو گِرِِن میزنه به هم تیرشهی تِنگِش
بلبل تو کوچا، تو پس کوچا غزل میخونه
شعروی ترِحافظ میچکه از سرِ چِنگِش
عطر گل یاسم و نسترن، بهار نارنج
هی سر میکشه از تو خونوی واز وِلِنگِش
این جان که اگر چِش تو چِشای هیکی بودوزی
ساز دِلشو میشنُفی از جِلِنگ جِلِنگِش
اینجان که با فوتِ کاسهگری، امرو و فردو
تام پات میسره دنبال دختروی زبرو زِِرِنگِش
اَگ دختر همسایهی دیوار به دیوار،
لیم لیم دیوارک زد تو بدو بزن پلنگِش!!
قلبای پیزِری نیس تو سینهی مردم شیراز
تو بیخودی ریشمیز بزنه تو درز و دِنگِش
دنیا رو تی پس میگشت سمندر
از شهر چه خبر! قربون اون آفتاب جِنگِش
(( معانی بعضی از کلمات )):
افتو = افتاب . / جنگش= خوبش . با حالش ./ خونوی وازو ولنگش= خانه های بزرگش./ چش تو چشای هیکی بودوزی = نگاه به چشمان کسی انداختن ./ زل زدن به کسی./ پات میسوره= پات لیز میخوره./


آهنگ و لحن صدای شیرازیها جذابیت و لطف خاصی دارد که بسیار مطبوع و دلنشین است.»
- «ارباب سیر و تواریخ این بلده طیبه را به واسطه کثرت مراقد امامزادگان و مدفن اولیا و بزرگان و جمعیت ارباب حال و کمال از فضلا و درویشان، برج اولیاء خواندهاند...در هر کنج خرابهاش گنجی دفین و در هر کف خاکش پاکی مکین... خلقش درویشمنش و پاک اعتقاد و به قدر مقدور کریم و جواد... مردمش از بزرگ و کوچک در کمال ذهن و ذکا و درنهایت استقامت مزاج و زودآشنا.»
- «بیشههای زیاد، مرکبات، و درختها و باغات متعدد و مختلف، میوهجات و تاکستانهای با شکوه و گلکاریهای رنگارنگ حیرتآور باهم مخلوط گردیده و منظرههای شگفتانگیزی را جلوهگر میکند.»
- ولفسن، ایران در گذشته و حال
- «حال دیگر یقین دارم که باغ دلگشایی هست و یقین دارم که میتوان این باغ را به چشم دید. باغی است که از پای کوهستان سایهافکن تربت سعدی به سمت شیراز سرکشیده است. ای روح من! آیا ممکن است تن مشتاق مرا نیز به همراه خود برداری و به سوی این بهشت پرواز دهی؟»
- «خاک شیراز به طور شگفتانگیزی حاصلخیز است. این سرزمین یکی از بهترین چراگاهها و جالبترین مناطق برای دامپروری است. بهترین میوهها، انار بسیار بزرگ و انگورهای گوناگون و شیرین دارد. انگور بیدانه، انگور درشت سفید و انگور درشت دیگری که رنگ قرمز دارد و به نام دمشقی خوانده میشود.»
- «در مشرقزمین هیچ شهری از لحاظ زیبایی بازارها و باغها و خوشکلی مردم به پایه دمشق نمیرسد مگر شیراز.»
- «شیراز شهر بزرگ فارس، شهری است باشکوه و با عظمت که والیان، آنجا منزل میکنند و آنرا وسعتی است تا آنجا که در این شهر خانهای نیست مگر آنکه صاحبخانه را بوستانی است دارای همه میوهها و گلها و سبزیها و هرچه در بوستانها میباشد و شرب اهالی از چشمههایی است که از آنها نهرهایی جریان دارد و از کوههایی میآید که برف بر آنها میافتد.»
- «شیرازیها مردمانی بلندنظر و سخیالطبع هستند. با کمال خوشرویی و میل قلبی مهمان را به سفره خود میپذیرند و با روی گشاده از او پذیرایی میکنند.»
- «شیر در فارسی اوستایی به معنی شهر است و راز در زبان به معنی اسرار میباشد. برحسب اصول دستوری چون دو حرف همجنس کنار هم واقع شوند یکی حذف میشود، شیرراز، شیراز میگردد. به معنی شهر راز.»
- مجله یغما، شماره ۳، سال ۱۲، خرداد ۱۳۳۸ شمسی
- «لهجه شیرازیها تا به امروز خالصترین و خوشآهنگترین لهجههای ایران است.»
- «مردم شیراز خصوصأ زنان آن شهر به زیور صلاح و سداد و دین و عفاف آراستهاند. زنان شیرازی صدقه و احسان زیاد میدهند و از غرایب رسوم آنان این است که روزهای دوشنبه و پنجشنبه و جمعه در مسجد جامع بزرگ شهر برای شنیدن بیانات خطبا و واعظان گرد میآیند و گاهی عده حاضرین به هزار یا دوهزار تن میرسد و من در هیچ شهری ندیدم اجتماعات زنان به این انبوهی باشد.»
- «مردم شیراز خوشگذران و زندهدل و اهل ذوق هستند و همه آنان طبع شعر دارند.»
